تبليغاتX
سهم من




















سهم من

پنج تا خودرو زير منار بلند، لنگر انداختند.جلوي آينه همه اشون يك آويز مشكي ونيكاد توي تاريكي تلوتلو مي خوره.

 

حتي اگر تموم عمرت را فقه خونده باشي يا جزا و قانون اسلامي،تشخيص اين كه كدومشون خداشناس ترند آسون نيست...

نوشته شده در 87/09/27ساعت 16:15 توسط آزاده |

مي گه دي نيومده آدم برفي شدي.كاشتنت وسط يك ميدون گاهي.يك شال گردن كهنه از توي آشغالا پيدا كردن بستن گردنت.يك هويج كردن جاي دماغت.از چشم و چال هم كه ديگر نپرس.

 

مي گه دي نيومده آدم برفي شدي.مجسمه بلاهت.به تمام معني.گلوله گلوله برف مي خوره توي صورتت و جيكتم در نمي ياد.نه لبخند نه اشك. نخير هيچي ات نمي ياد.به يارو كه به آدرس ايميلت مي خنده زل مي زني و مي گذاري مسخره ات كنه.

 

مي ري كتابفروشي و بيست هزار تومان كتاب مي خري و يادت مي ياد فقط چهار تومن توي كيف دستي اته.

 

تويي كه كتاب هفتصد صفحه اي "شوهر آهو خانوم" را در عرض چهار ساعت خوندي هزار بار تمركزت شكست مي خوره و از دو فصل "كافه پيانو" جلوتر نمي روي.

 

لج مثل تف از دهانش مي پره بيرون.مي گه :بدبخت! مجسمه بلاهت! بلاهت به تمام معني.احمق تموم عيار.توي مهماني با موي براشينگ نكرده مي تمرگي و  كلامي با كسي حرف نمي زني و مي ذاري آدم ها موقع رفت و آمد بهت تنه بزنن.

 

مي گه: دي نيومده آدم برفي شدي.باز خل شدي.سمت مي گيري و مثل گاو راتو مي كشي مي ري.انگار نه انگار درجه ات تكون خورده.بدبخت!من كه مي دونم باز دلت نمي خواد با كسي حرف بزني.دلت نمي خواد كسي باهات حرف بزنه.دلت مي خواد باز نظرخواهيتو مسدود كني.

 

دلت نمي خواد سوره اي كه مي گم را بخوني.دلت نمي خواد به جاهايي كه قبلا مي رفتي بري و ببيني توي پاييز چه رنگي شدن و چه تغييري كردن.مي گه زايمان هم نكردي كه بگيم افسردگي بعد از زايمان.

 

پشت به هم مي كنيم.مي دونم بارداري من خيلي طول كشيده.فارغ نشدم.فارغ نمي شوم مگه بميرم لابد.اصلا آقا گور پدر قتل نفس.خوب شد؟

 

بلند مي شود پنجره را باز مي كنه.مي گه بلند شو خودتو توي آينه ببين چي كم ... بلند مي شوم و از اتاق بيرونش مي كنم.فقط از اين كارم خوشم مي ياد كه جلوي شعار دادنش را مي گيرم و مجالش نمي دهم.پنجره را مي بندم و دراز مي كشم كف زمين.

 

چشمامو هم مي ذارم. سمت راست بدنم از يك درد مجهول آتيش مي گيره و يك چيزي مثل پرواز كلاغ از پس سرم غيژ مي كشه و گوشم صدا مي كنه.

 

داد مي زنه بدبخت! دي نيومده آدم برفي شدي.هيچ آتيشي بهت كارگر نمي افته.نه خنده،نه گريه،نه شور و هيجان،نه فيش حقوق،نه دفترچه بيمه،نه مهموني،نه...جل الخالق!

 

ضربه هايي كه به در مي كوبه خوابم مي كنه.خوشحالم كه تلفنم را قطع كردن.خوشحالم كه نمي تونه نصيحتم كنه كه شوهر كنم و به فكر زندگي ام باشم.

 

مي تونم شرط ببندم از پشت در اتاق دلش مي خواد يك سوزن ناغافل بزنه بهم تا مطمئن شود لمس نشدم.يكي تو گوشم مي گه اين بلغمي بودنت همچين بد هم نيست ها.چشمام همه دنيا رو مثل يك شب باروني از پشت شيشه مي بينه.

 

نوشته شده در 87/09/18ساعت 1:45 توسط آزاده |

سهم من از نوستالوژي اين شب ها و روزهاي باراني، تراژدي ايستادن پشت پنجره و زل زدن ابلهانه به اين شب سيال است.

 

متاسفم كه  بلد نيستم رل آدم هاي نوستالوژي دوست را بازي كنم،نفس عميق بكشم و مثل احمق ها بگويم عجب هواي دو نفره معركه اي.

 

متاسفم كه هيچ احساس دو نفره اي به هيچ كس ندارم.

 

متاسفم كه قلبم زير اين پوست كرگدن ورم كرده و علاقه اي به تسلايش ندارم. متاسفم كه هر چه نوستالوژي در اين جهان است را ترك گفته ام.متاسفم...

نوشته شده در 87/09/11ساعت 19:14 توسط آزاده |


Design By : Night Skin