تبليغاتX
سهم من - من روایت




















سهم من

فکر کن دو روز اول تمام می شود و دو روز آخر و دو روز اوسط نیز به همین ترتیب.

فکر کن سه سال و چهارسال و پنج سال و ده سال که هیچ،تمام عمر از سایه بهت زده من بگریزی و در پس کوچه ها، صدای قهقهه تمسخر آمیزت طنین بیندازد.

فکر کن سه سال و چهارسال و پنج سال و ده سال که هیچ،تمام عمر،حقیقت و ناخود آگاهت را پیچ دهی و تمام مسیرهای راست را به دوربرگردان نامعلومی منحرف کنی.

بعد از این که در آن گودال حفر شده در انتهای خیابان خیسی خواباندنت و صدای پرسش و پاسخ ها بلکه ده بار در گوشت کشیده شد،با سایه بهت زده من چه می کنی؟!!

فکر کن سه سال و چهار سال و پنج سال و ده سال که هیچ،تمام عمر مرا به تمام هیچ هایی که کاشته ای واگذاری و سوالم را بی پاسخ بگذاری،بر پرسش نامه او چه جوابی خواهی نوشت؟!

حتی اگر من، مدت ها پیش از تو مرده باشم.

نوشته شده در 88/03/29ساعت 15:4 توسط آزاده |


Design By : Night Skin