تبليغاتX
سهم من - خوشه های اقاقی




















سهم من

مادربزرگی داشتم که در مواقعی خاص این تعبیر را به کار می برد: "ماران کنند،موران کشند".

و من همان عصری که ترا به جرم عبور از خیابان،به ضرب هر چه و به دست هر که کشتند،این تعبیر را با گوشت و خونم لمس کردم.

دلم می خواست دستم را روی پیشانی ات بگذارم و به زار گریه کنم و از آرزوهایت برای خود شال بلندی ببافم.شاید از کلاس زبان برمی گشتی دخترکم.

شاید از خانه فلان دوست یا کلاس یا شاید آمده بودی یک رژ صورتی بخری و شاید اندکی به دور از این هیاهو،پسرکی در کوچه بن بستی با کف دست های عرق کرده و چشمان دو دو زده به انتظارت قدم می زد.

شرط می بندم می توانستی مثل من هزار بار از دغدغه عاشقی پر و تهی شوی.

بره قربانی! آسوده بخواب و به کار این دنیا نیشخند بزن.بگذار تا همه موقع نیشخند،دندان های شیرفامت را ببینند

و به خود غره شوند که برای رسیدن به مسند قدرت،به هر قیمت باید هزاران لبخند را از من و تو  بدزدند.ما بی لبخند زیبا تریم مگر نه دخترکم؟

دست های ما بی ناخن و خالی،پسندیده تر .صورت هایمان در محاق ترس مهتابی تر .لب هایمان بی این رژهای صورتی،نجیب تر،گناهمان هر چه کمتر ،تاوانمان بیشتر .

چشم هایمان،هر چه بارانی تر بهتر.دلمان هر چه ابری تر آسان تر و سهممان هر چه ناچیزتر،جشنواره پسند تر.

آرام بخواب دخترک نوجوانم.تو بی داماد،عروس خوشه های اقاقی شدی.آرام به خواب خوش! منزل نو مبارک.

پ.ن: واژه "کشند" را در سطر اول، با کسره ک بخوانید.

نوشته شده در 88/04/01ساعت 0:23 توسط آزاده |


Design By : Night Skin