سهم من
و من همان عصری که ترا به جرم عبور از خیابان،به ضرب هر چه و به دست هر که کشتند،این تعبیر را با گوشت و خونم لمس کردم. دلم می خواست دستم را روی پیشانی ات بگذارم و به زار گریه کنم و از آرزوهایت برای خود شال بلندی ببافم.شاید از کلاس زبان برمی گشتی دخترکم. شاید از خانه فلان دوست یا کلاس یا شاید آمده بودی یک رژ صورتی بخری و شاید اندکی به دور از این هیاهو،پسرکی در کوچه بن بستی با کف دست های عرق کرده و چشمان دو دو زده به انتظارت قدم می زد. شرط می بندم می توانستی مثل من هزار بار از دغدغه عاشقی پر و تهی شوی. بره قربانی! آسوده بخواب و به کار این دنیا نیشخند بزن.بگذار تا همه موقع نیشخند،دندان های شیرفامت را ببینند و به خود غره شوند که برای رسیدن به مسند قدرت،به هر قیمت باید هزاران لبخند را از من و تو بدزدند.ما بی لبخند زیبا تریم مگر نه دخترکم؟ دست های ما بی ناخن و خالی،پسندیده تر .صورت هایمان در محاق ترس مهتابی تر .لب هایمان بی این رژهای صورتی،نجیب تر،گناهمان هر چه کمتر ،تاوانمان بیشتر . چشم هایمان،هر چه بارانی تر بهتر.دلمان هر چه ابری تر آسان تر و سهممان هر چه ناچیزتر،جشنواره پسند تر. آرام بخواب دخترک نوجوانم.تو بی داماد،عروس خوشه های اقاقی شدی.آرام به خواب خوش! منزل نو مبارک. پ.ن: واژه "کشند" را در سطر اول، با کسره ک بخوانید.
| Design By : Night Skin |

