تبليغاتX
سهم من - از پله صدای دف می آید




















سهم من

این  روزها بهترین جا برای قایم شدن،اتاق "ایلیا" است.اتاق "ایلیا" برخلاف اتاق پسر بچه های دیگه صورتی خوشرنگ است و به دیوارهایش نه میکی موس چسبانده و نه عکس های موش و گربه.

از در که وارد می شوی بوی دمی بچه، تمام وجودت را قلقلک می دهد و چشمت که می افته به باگزبانی از شیطنت عروسک یک جورهایی جگرت حال میاد.

اتاق "ایلیا" بهترین جا برای قایم شدن است.مقنعه ام را برمی دارم و وارد اتاق  می شوم . توی آستانه در می شینم و پاهامو دراز می کنم و سرم را تکیه می دهم.

برمی گردد و با چشم های آبی سرد نگاهم می کنه و دوباره با بی تفاوتی و کمی کنجکاوی مشغول بازی می شود.

اتاق "ایلیا" صورتیه.برعکس اتاق خواب که نیمه تاریکه و نور قرمز و سکر آورش، آدمو اذیت می کنه.

اتاق مثل همیشه ریخت و پاشه و  تمام وسایل و لباس ها و اسباب بازی ها به اضافه پازل ها و ماشین پلیس ها روی زمین ولو شدند و من یک آن تصور می کنم، الانه که همه محتویات اتاق از دهانش بریزه بیرون.

نزدیکم می شیند و به انگشترم نگاه می کنه.حتی اگه هزار سال هم روانشناسی بالینی کودک و کوفت و زهرمار خونده باشم،محاله بتونم حدس بزنم الان داره به چی فکر می کنه.

دستم را روی دست های تپلش می ذارم.با کج خیالی نگاهم می کنه و موهای پریشونم را مثلا مرتب میکنه.تازه اون وقته که از هر فرصتی برای بوسیدن دست ها و صورتش استفاده می کنم.

سرش را روی پاهام می ذاره و دراز  می شود.با این که مثل لاک پشت می مونه و هر آن ممکنه،سرش رو توی لاک خودش کنه، اما ریسک می کنم و موهای بلوطی اش را نوازش می کنم.

 همون جوری که خوابیده کج کج نگاهم می کنه.سردی چشمانش یک جوری منو در همم می کنه.می دونم اگه مادرم الان اینجا بود تشر می زد: این جوری نگاه نکن مادر.چشمات چپ  می شود.

اما خودم دلم می خواد دستامو بذارم روی شکمم و بهش بگم "ایلیا" برای بزرگ شدن عجله نکن.دو قدم این ور تر هیچ خبری نیست.

و حتی اگه روم بشه دلم می خواد یواشکی نهیب بزنم اگه پشیمونی برت گردوندم تو دلم.

نوشته شده در 88/04/02ساعت 21:53 توسط آزاده |


Design By : Night Skin